تبليغاتX
یک دنیا عشق یک دنیا حرف نگفته

 

                     ماجرای اینو فقط من میدونم و خورشیدم

سلام  یاس بانوی من سلام نور چشمم و قوت بازوم خدا رو شکر که کشتی  عشق گرفتار در طوفان ما دوباره  از دور ساحل آرامش رو دید و به  سمت ساحل خوشبختی به حرکت افتاد اینطور که آشکار  و مبرهن است و تمام خبر گزاری ها به طور رسمی اعلام کردن این کشتی جمعه هفته دیگه  در ساحل خوشبختی لنگر خواهد انداخت تا عمری کنگر نوش جان فرماید...... حالا پیدا کنید باقالی فروش را......!!!!

اما اتفاق مهمی که تمام وقایع این ماه را تحت تاثیر قرار داد گرفتن اولین حقوق خورشید خانوم اونم از بزرگترین بانک کشور بود خوب فک میکنید یک کلاغ پرو در چنین مواقعی چه کار می کند یا اگه درست بخواهیم بگیم صاحب چه چیزهایی می شود:

1)- ماشین آقا کلاغه مجهز به  یک دزدگیر کاملا خارجی و تصویری ماجیکار می شود

2)- خود اقا کلاغه به یک گوسفند فرفری مشکی با لبخندی ملیح و کلاهی به سبک رضا خان می شود

3)- شکم اقا کلاغه به یک پیتزای پپرونی عالی دعوت می شود

 

البته می دونم اینا خیلی کم بود و قابل اقا کلاغه رو نداشت....!!! اما قول میدم ماههای بعد کادو های بیشتری رو قبول کنم .

 

و اما ......

خورشید خانم زیبا تنها مرغ زندگی من هفتمت  مبارک امیدوارم تا زمانی که نفس می کشم تو در کنارم باشی و همیشه و همه وقت  برق چشمات برای من باشه

                       

جمع بندی ماه:

در این ماه یکی از آرومترین ماههای رابطمون رو گذرندیم که واقعا تو این ماه به هم یک دنیا عشق دادیم و در مقابل یک دنیا عشق گرفتیم بعضی موقع ها یکسری ناهنجاریهای جزیی داشتیم که همه مربوط می شد به ماه مبارک  وفشارهایی که از کار به ما می امد اگه بخواهیم یک نمره به این ماه بدیم حداقل نمره 18 برازنده رابطمون تو این ماه هست

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 9:54 توسط خورشیدخانم و آقاکلاغه |

عزیز دلم این هفتم یک طعم و مزه دیگه داره

مزه شیرین و آبنباتی که وقتی بهش فکر می کنی به قول مامان تا مغز آدم شیرین میشه

لذت بخش و سکر آور

این ماه یعنی تقریبا۱۰ روز دیگه میاین مهمونی خونمون واسه خاستگاری

فکر کن؟!

وای

داریم به آرزوهامون میرسیم

این ماه اولین حقوقمون رو گرفتیم و همدیگر رو کادو بارون

مرسی که اپیل لیدیت باعث مبشه واست همیشه گرم و نرم باشم و حالشو ببریم!

 پیش تو یه جور دیگم. همیشه اینجوریه. وقتی با توام، وقتی حست می کنم،

وقتی با محبتت منو سیراب می کنی، من یه چیز دیگه میشم. اونی می شم که

فکر می کنم ارزش دوست داشتن تو رو داشته باشه ... با تو آرومم. یه آرامشی

 پیدا می کنم که هیچ جای دیگه سراغی نمی شه ازش گرفت. شور و شوق

عجیبی پیدا می کنم. این احساس رو پیدا می کنم که همه کار ازم بر میاد و قادر

به هر کاری هستم (باور کن دوپینگ که می گن همینه!!!) ... شنیده بودم وقتی

کسی عزیزش رو می بینه بهش می گن «چشمات روشن»، ولی باور کن تا تو

رو نداشتم، یا بهتره بگم تا تو برام «تو» نشده بودی معناش رو نمی دونستم ...

 آره نمی دونستم چه جوریه که با دیدن کسی چشای آدم روشن میشه، ولی الان

 می دونم، چون تو رو دارم و هر وقت که می بینمت این احساس میاد به

سراغم ... این حس کهنه شدنی نیست. این حسیه که هر چه می گذره قویتر و

باارزش تر میشه. چون این تو هستی که همه کسم و همه چیزم شدی، و تو رو

با تمام خوبیهات همیشه در کنارم حس می کنم ... چی دارم بگم بیشتر از این.

خودت همه ی حرفای دلم رو می دونی و می خونی. تموم حرفایی رو که گفتنی و

 نوشتنی نیستن ...

به داشتنت می نازم همیشه همسر خوبم

هفتمت مبارک

نمی خوام بهت بگم دوستت دارم آخه واسه عشق تو کمه

به تموم کارهای روی زمین زل زدن به چشم تو مقدمه

حتی آوردن اسم تو واسم مثل یک مراسم مقدسه

واسه مستیه یه عمرم یه نفس بودن کنار تو برام بسه

نمی خوام نگامو از تو بگیرم نکنه که گم بشی تو سایه ها

حتی درد و دل برات نمی کنم تا دلت نگیره از گلایه ها

دل ما با هیچ کسی راه نمی یاد

تو حریف منو و تنهاییم می شی

وقتی شب تو موج رویا گم می شم

تو برام پری دریایی می شی

آسمون غبار بارونهای دیشبش

چکیده تو آبی چشمای تو

اگه تو توی زندونم پا بذاری

دیوارهاش باز میشه فرش پای تو

نمی خوام بهت بگم دوستت دارم خیلی اونور تر از احساس منه

لحظه ای که تو دیگه منو نخوایی خیالم جَمعه که وقت مُردنه

خیالم جَمعه که وقت مُردنه ..

می بوسمت امیر

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 1:24 توسط خورشیدخانم و آقاکلاغه |

مرد آبانی من 

آن چه در ما جاری است این همه فاصله نیست!

چشمه گرم وصال است و عبور..

زندگی میگذرد..تند و آسان..وسبک!

عاشق هم باشیم عاشق بودن هم عاشق ماندن هم عاشق شادی و هر غصه هم...

روز نو...هر روز است

فکر را نو کنیم..

عشق را سر بکشیم..

زندگی!
میگذرد..تند و آسان..وسبک!!!

دیگه خودم هم ترسیده بودم

به طرز جدی تلاش می کردم برا تخریب احساسم

نمی دونم شاید کم آورده بودم شاید سه سال انتظار کلافم کرده بود و احساس می کردم بیهوده بوده

به غرورم بر خورده بود..منی که طاقت دوری و بی خبری نداشتم ساعتها دوری رو به راحتی تاب میاوردم

اما خدا ما و عشقون رو دوست داشت

بالاخره کمکم کرد تا این بحران روحی رو پشت سر بذارم

و عشقم دواره زنده شد و جون گرفت

من عاشق این عکسم! فقط آرامش و خوشبختی و دوست داشتن ِ از ته ِ دل رو بهم القا می کنه!

هر وقت این عکس رو نگاه می کنم بی اختیار لبخند می زنم!

یه حس واقعی!

خوشبختی رو میشه از توی این عکس به طور کامل حس کرد!‌ انگاری هیچ کدوم از این ۲ تا بهم

در مورد حس شون دروغ نمیگن!

آرزومه یک روزی تو خونمون ما هم اینطوری باشیم

عاشق و خوشبخت

همسر مهربانم...احساسم سراسر پاکیست.

آن را پذیرا باش.


هفتم مبارک

 

+ نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 14:10 توسط خورشیدخانم و آقاکلاغه |

 

                               

                              تقدیم به خورشید زیبا رویم

 

ای که بی تو خودمو تک و تنها می بینم

هر جا که پا میزارم تو رو اونجا می بینم

 

از ته دل میگم دیگه داشت کم کم یک لایه از غبار روی این رابطه خدایی می نشست نمی دونم چرا ابر سیاه دلخوری  و کینه هیچ جایی بهتر از دل  خورشید خانم پیدا نکرده بود که صاف رفته بود و اونجا نشسته بود دیگه خورشید نمی تونست بتابه آقا کلاغه داشت تمام سعیشو می کرد تا برسه به اون بالا بالا ها تا اون ابر سیاه بدجنس وفراری بده اما اخه تا حالا کی دیده که یک کلاغ سیاه بتونه تا اوون بالا بالاها پرواز کنه ....... اقا کلاغه که دیگه عقلش به جایی نمی رسید دوباره مثل تمام عمرش که وقتی به موفقیتی می رسه اونو مدیون کارای خودش می دونه و تو تمام مشکلاش پای خدا رو وسط می کشه دوباره دست به دامان خدا شد....!!!

غار غار کنان پر زد و رفت پیش خدا که ای ای بزرگ این معجزه ای بود که تو درستش کردی خوب حالا چرا اینطور می کنی و هی غار و غار .......کرد

آخرش هم اقا کلاغه نفهمید که چی اما یک باد پر سوز  پاییزی اومد و تمام ابر کینه و دلخوری رو از دل خورشید جابجا کرد اما خوب از اونجاییکه  خورشید زیبا با تغییر و تحول به شدت مخالف است و اصولا هر تغییری او را به شدت نگران میکند  دیروز با انکه هیچ ابری روی دلش نبود اما تمام سعیشو می کرد تا منقبض شود اما نمی شد که نمی شد....................

خدا جون باز هم ممنون که مشکل ما رو حل ردی و دیروز یکی از زیباترین هفتم های زندگیم بود ای خدا من در کنار عشق  شادم و خوشحال و هیچ کمبودی احساس نمی کنم خدای من از همه نعمتهایی که به من دادی راضیم و ممنون که همیشه نیم نگاهی به این کلاغ رو سیاه داری........

 

عسل بانوی  من اگر کاری کردم حرفی زدم که تو را رنجوند و دلخور کرد معذرت می خوام و قول می دم که بشم کلاغ ایده ال تو هرچند نمی تونم خوشگلم دوست دارم در پابان هفتم مبارک

 

+ نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 10:44 توسط خورشیدخانم و آقاکلاغه |

 

 

 

 

 

امروز که این مطلب رو می نویسم ۱۸ مرداده

واسه خودم هم تعجب آوره که حتی نپرسیدی که چرا این ماه وقتی از سفر برگشتم هم وبلاگ رو آپدیت نکردم

راست نمی دونم که چرا من و توجه کردنم یا نکرنم انقدر برات مهم نیست

شاید هم اگه مثبت بخوام فکر کنم(کاری که برخلاف۲۵سال گذشته۳هته است که میکنم!) تو منو هر جوری که باشم می حوای حتی اگه یخچال باشم

منم خوشحالم و احساس افتخار می کنم که منو بی توقع دوست داری

می خوام اینجا ثبت بشه که اعتراف می کنم که :

من ۳هفته کاملا ترکت کردم

نه فیزیکی بلکه روحی

کم و بیش فمیدی

اما همه اینها واسه این بود که غول شک و حس خیانت و توی خودم بکشم

با اینکه تو تشویقم نمی کنی جون می ترسی چشم بخورم اما مطمئنم که تغییراتم

حسابی بوده و تونستم با پوست و جون درک کنم که اگه قاره در زبان نگاه و حتی لبخند خیانت کنی و بری بهتره که بری و من از نبودت نمی میرم

و فهمیدم که خیلی دوستم داری و ثانیه ای بهم خیانت نمی کنی

و فهمیدم که رابطمون وقتی مثل ولا آامش داشته باشه جقد تو بیشتر ازم سیر نمیشی و این منو دیوونه میکنه(میدونی حودت منظورم چیه)

و خلاصه اینکه تو مرهم همه دردها و تنها خواسته قلبمی

عزیز من هفتمت مبارک

دوستت دارم

+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 19:40 توسط خورشیدخانم و آقاکلاغه |

 

یک کیک زرد گنده با هفت گل زرد فقط وفقط برای خورشید زرد خودم اخه زرد مد شد و اصلا مهم نیست اگه رنگ نا امیدی آره امروز  زرد ترین  هفتم رابطمون و این ماه زرد ترین ماه  البته همه این کارهای زردت قابل پیش بینی بود وقتی می خواستی بری سر کار اما چیکار می شه کرد اینم بازی زرد زمونست امشب سومین شبی هست که فقط برای شنیدن صدات به خونه میام و تویی که هر شب تا نیمه شب بیدار بودی حالا سه روزه که عصرها بهونه های زرد میاری آره خوب یک کارمند زرد باید ساعت 9 بخوابه  می دونم الان داری می گی که دلیل همه کارهای زردت منم گل زرد من خورشید زرد من اینو بدون من ممکن شاگرد خنگی باشم ولی خیلی چیزا رو می فمم به روی خودم نمیارم ...................... اگه تو این رابطه تک رنگ زردمون یک رنگ دیگه هم وجود داشته باشه اونم قرمزه رنگ عشق من به تو اما نمی دونم چرا تو سعی داری این رنگ و هم زرد کنی عزیز دلم هفتم زردت مبارک

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 5:43 توسط خورشیدخانم و آقاکلاغه |

بعضی از اتفاقها می تونه خیلی کوچیک و پیش پا افتاده باشه  اما در پی اون یک عالمه اتفاق بزرگ خوابیده باشه هفته پیش درست پنج شنبه  شب وقتی اومدم بلاگ بنویسم اونم به خاطر ماهگردمون سوکت کامپیوترم گم شد و باعث شد تا نوشتن من تا امروز به عقب بیفته اما باعث شد تا من کلی مطلب جدید برای نوشتن اول از همه و طبق معمول یک معذرت خواهی به خاطر تاخیر یک هفته ای که در نوشتنم بود دوم از همه یک  افرین نصفه نیمه به خاطر قولی که هفته پیش به من دادی و نیم بند اجرا کردی ( نمی گم برای چی قولیدی تا یکم فکر کنی ) و اما اصل مطلب ...................................

 

یک توصیه جدی برای خورشید خانم خودم اگه به اعصابت مسلط نیستی از اینجا به بعد رو نخون

گام اول برای خواندن ادامه پست ابتدا یک ساعت قدیمی از اونا که زنجیر دارن

 

جلوی چشمات نگه دار حالا اونو به آرومی تکون بده به خودت تلقین کن و بگو امروز هفته پیشه مرتب تکرار کن که خورشید خان وقتی چشماشو باز می کنه هفته پیشه حال به ارومی چشمات و باز کن ........

 

07/04/1387  

 

به به سلام عشق من هفتمتون مبارک باشه ماه و خورشید من نغمه خوش زندگیم گل خوشگلم خوش بو و خوش پوش من دوستت دارم خوشحالم از اینکه دارمت و ممنونم از اینکه به زندگیم هدف دادی این هفتم با همه هفتم های دیگه یکم فرق داشت آخه این ماه گل من یکی از مسئولین کلرینگ یک ماه خدمت  بانک صادرات  شده (البته با کلی غر)   همسر مهربون من رویای دیروز و گذشته من قربون اون قد بالات بشم بیا به جای اونکه همیشه به این  فکر کنیم که  (زندگي همچون کلافي پيچ در پيچ است که اولش پيچ است  وآخرش هيچ است)

 به این فکر کنیم که (خداوند بهترین فرصت های ما را در بسته بندی و کادویی از مشکلات برایمان میفرستد تا با حل کردن آ نها به خود ثابت کنیم لیاقت داشتن بهترین ها را داریم ) اگه بعضی موقعها از دست ایراد ریسسامون کارد به استخونمون میرسه فقط این جمله جلوی چشممون باشه (اگر می ترسید مورد انتقاد قرار بگیرید هیچ کاری نکنید هیچ چیزی نگویید و هیچ چیزی نباشید) گل من ممکنه این زمونه خیلی به من وتو جفا کرده باشه ممکنه خیلیها حقمون رو خورده باشن اما من و تو که با چشممون معجزه خدا رو دیدیم از ته قلبمون اطمینان داریم که خدا پشتمون هست درسته که خدا دستتمون رو نگرفته اما هیچ موقع هم نذاشته که زمین بخوریم  منوتو به  هر چی که دلمون خواسته رسیدیم حالا ممکنه دیر و زود شده اما رسیدیم عسل خوش رنگ من از اینکه سهم من از زندگی تو بودی خوشحالم و افتخار می کنم مهربونترین مهربونا ماهگردمون مبارک باشه ..............................................

 

پی نوشت:

هر جوری با خودم کلانجار رفتم نتونستم وقایع دیروز رو شهر بدم اما واقعا دیروز یکی از بهترین روزای عمرم بود وصفی که هرگز زبونم از گفتن اون قاصره

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 16:53 توسط خورشیدخانم و آقاکلاغه |

رک بگم

انقدر دیوونتم که

حسادت میکنم به همه آدمهایی که دوست داریشون

آدمهایی که می شناسنت و هر روز میبیننت

حتی به تک‌تک آدم‌هایی که هیچ‌وقت نمی‌شناخته‌ای. یا حتی به آن‌هایی که هرگز دوست نداشته‌ای.

+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 20:22 توسط خورشیدخانم و آقاکلاغه |

 

عزیزکم همدمم فدای اون همه مهربونی و یک رنگیت بشم

هفتم عاشقیمون روز دلداگیمون مبارک

ممنونتم به خاطر همه اون لحظه هایی که از دور اون پراید نقره ایتو دیدم تا دنیا دنیا آرامش توی من به وجود بیاد که اومده ای

اومده ای تا دوباره حست کنم

گرمات از دستام بره بالا و برسه به مغز استخونم

تو گرمای تابستون ته قلبمو که از دلتنگیت یخ زده بود رو گرم کنه وبه آرامشم برسونه که تو الان کنارمی

دوستت دارم به خاطر همه لحظه هایی که به خاطر لذت من با تاکسی میریم بیرون

لحظه هایی که هر هفته از اول یادم میدی که راننده ها نباید فکر کنن که منم رو دارم همش پشتم به خیابون باشه.

دوستت دارم به خاطر همه پیتزاهای دو نفره خوشمزمون

دوستت دارم به خاطر گلدون پر کاربرد استخر مامان بزرگت

دوستت دارم به خاطر رازهای دو نفرمون

کشفیات دو نفرمون

به خاطر عطر خوشبویی که روز زن بهم دادی

عشقی که تو نگاته وقتی با اتوبوس خودتو میرسونی پیروزی پیشم

دوستت دارم به خاطر دقتت که مانتوم نخوره به اون اقا خییکیه که کنارم تو مترو هست که من ضعف میرم از ذوق وقتی غیرت اینطوری در می کنی

دوستت دارم به خاطر تمام لحظه هایی که وقتی تو سینما سرمو می ذارم رو شونت می پری از خواب و میگی زشته

آخ دوست دارم در نوشابه باز کردناتو که می خوای گازشو تست کنی

می خوام تمام اون لحظه هایی رو که خستگی یک هفته کار دود میشه میره هوا تو آتیش آغوشت

دوست دارم وقتی دیروز یک هو بی هوا بوسم کردی و گفتی عشقم هفتم مبارک

یک لحظه گفتم ممنونتم خدا که این همه خوشبختی نصیبم کردی

دوست دارم تمام یخ در بهشت هایی رو که تو بهشت با تو بودن هورت میکشم

و تمام تیر هایی رو که تو مغزم از یخی این یخ در بهشت میکشه و من رومطمئن میکنه که میشه با تو همه حال خوشبخت بود

 

خوشم میاد از تموم یک قطار دیگه منتظر بودن هامون برا ۱۰ دقیقه بیشت در کنار هم بودن

و خوشحالم و خوشبخت که تورو دارم که واسه ساختن زندگیمون با عشق این ماه دو جا کار کردی

و بیشتر تو به خودم تبریک میگم مرد کوچولو توانام که تو بانک پست خزانه رو هم بهت دادن

آخه تو همسر منی

امیدوارم رئیس بانک بشی و خودم ست روی میز ریاستت رو بخرم واست

 

متشکرم ...

برای همه وقت هایی که مرا به خنده واداشتی.

برای همه وقت هایی که به حرف هایم گوش دادی.

برای همه وقت هایی که به من جرات و شهامت دادی.

برای همه وقت هایی که مرا در آغوش گرفتی.

برای همه وقت هایی که با من شریک شدی.

برای همه وقت هایی که با من به گردش آمدی.

برای همه وقت هایی که خواستی در کنارم باشی.

برای همه وقت هایی که به من اعتماد کردی.

برای همه وقت هایی که مرا تحسین کردی.

برای همه وقت هایی که باعث راحتی و آسایش من بودی.

برای همه وقت هایی که گفتی "دوستت دارم"

برای همه وقت هایی که در فکر من بودی.

برای همه وقت هایی که برایم شادی آوردی.

برای همه وقت هایی که به تو احتیاج داشتم و تو با من بودی.

برای همه وقت هایی که دلتنگم بودی.

برای همه وقت هایی که به من دلداری دادی.

برای همه وقت هایی که در چشمانم نگریستی و صدای قلبم راشنیدی.

و

بدون که رعنات با تو میمونه تا ابد

و به کنار تو و همراهی چون تو داشتن می نازه

آخه تو نقل و نباتی

آخه تو شکلاتی.................

تو را می خواهمت ای یار دیرین

تو را می خواهمت ای عشق شیرین

تو را می جویمت از خواب و رویا

تو را می جویمت از موج و دریا

تو را می بوسم از مهر نمازم

تو را می بویم از گلهای یاسم

تو را می خوانم از طرز نگاهت

تو را می خوانم از قند کلامت

تو را خواندم به هر شعر و ترانه

تو را خواهم دمادم بی بهانه

تویی اول تویی آخر برایم

تویی امید در پایان راهم
همیشه و همه جا...............
 

 

+ نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت 13:27 توسط خورشیدخانم و آقاکلاغه |

وقتی تا دو هفته پیش ازت می پرسیدم اسمش چیه؟

نمی دونم

ندیدم

آخه ما پتیاره هامون اسم کوچیک نزدن به سینه هاشون من از کجا بدونم

بعد امشب میگی خوب تو لیست امضا هست ما هر روز میبینیم

پس اون موقع دروغ گفتی

هیچ وقت نمی فهمی که مشکل من این نیست که چرا اسمشونو بدونی گرچه ناراختم میکنه

مشکل من اینه که گفت یاونجا هست میبینم هر روز

پس فانتزی تصور تو هر روز مهنازه

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 22:20 توسط خورشیدخانم و آقاکلاغه |

بار خدایا : از عشق امروزمان چیزی برای فردا کنار بگذار:

نگاهی ، یادی، تصویری، خاطره ای ، برای آن هنگام که

فراموش خواهیم کرد روزی چقدر عاشق بوده ایم...آمین

Home
Email
Night Skin